بازگشت

اي كعبه اميد دل اي قبله مراد!


اي كعبه اميد دل اي قبله مراد!

ريحانه امام رضا، حضرت جواد

باب الكرم، امام نهم، سيدالعباد

جن و بشر به مهر تو دارند اتحاد

اي كوثر امام رضا نجل فاطمه

جود جواديِ تو شده شامل همه

اي خاك كاظمين تو عطر بهشت من

مهر شما ز روز ازل سرنوشت من

بوي گِل محبت تو در سرشت من

خطي بكش به نامه اعمال زشت من

بر قلب من ولاي علي را نوشته اند

نـام محمّد بـن علـي را نوشته اند

من كيستم گداي تو يا حضرت جواد

خاك در سراي تو يا حضرت جواد

يك عمر آشناي تو يا حضرت جواد

دارم به لب ثناي تو يا حضرت جواد

تا صبح حشر گردن من زير دين توست

هر جا سفر كنم دل من كاظمين توست

احسان و بذل و جود و كرامت مرام تو

در چارده جواد، جواد است نام تو

گيرد پدر به اوج جلال احترام تو

دل ها كبوتر حرم و مرغ بام تو

بر پاي قطره ات سر خجلت، يم آورد

هستي به پيش كثرت جودت كم آورد

اي كاظمين تو نجف و كربلاي من

نام تو استجابت و ذكر و دعاي من

صحن تو و رواق تو سعي و صفاي من

پيش از من و ولادت من، آشناي من

جايي كه با تو گفت رضا، جان فداي تو

درِّ سخن چگونـه بريـزم بـه پاي تو؟

مأمون چو ديد عزت و قدر و جلال تو

چندين هزار مسئله در يك سؤال تو

خود را حقير يافت به پيش كمال تو

گرديد با تمام حشم پايمال تو

در پيش عزت و شرف مرتضايي ات

پي برد بـر حقيقت ابن الرضايي ات

در سينه تو علم خداوند عالم است

اين است و نيست، نيست به جز اين، مسلم است

گفتار تو تمام چو آيات محكم است

مبهوت و لال نزد تو يحيي ابن اكثم است

او را نمـانـده زهره كه آرد دمـي دگر

گويي كه رخت بسته سوي عالمي دگر

گفتار علمي تو جهان را فراگرفت

آثار تو زمين و زمان را فراگرفت

احسان تو عيان و نهان را فراگرفت

تنها زمان نه، كون و مكان را فراگرفت

تقوا و علم و جود و كرامت از آن توست

اقرار مي كـنم كه امـامت از آن توست

تو كيستي كه جود نهد چهره بر درت

تعظيم برده خصم، مكرر به محضرت

بخشي به قاتل پدرت، حرز مادرت

دردا كه امّ فضل چه آورد به سرت

آن رو سيـاه روي پدر را سفيد كرد

آخر تو را به فصل جواني شهيد كرد

در بين حجره سوختي و دست و پا زدي

گه جد و گاه مادر خود را صدا زدي

وز سوز سينه ناله به ياد رضا زدي

وز ناله شعله بر دل اهل ولا زدي

چندين كنيز چشم سوي حجره دوختند

بـر غربت تـو پشت در بستـه سوختند

هر روز بـود لشكر غم در مقـابلت

مانند شمع آب شد و سوخت حاصلت

بگريست در مصيبت تو چشم قاتلت

بر تو چه مي گذشت خدا داند و دلت

هر لحظه از حيات تو يك عمر ماتم است

فرياد سينه سوز تو در نظم «ميثم» است

***