محمد بن ابي عمير


ابواحمد محمد بن ابي عمير زياد بن عيسي اَزْدي (درگذشته در 217ق /832م )، معروف به ابن ابي عمير از محدثان بزرگ اماميه و از اصحاب اجماع در قرن سوم هجري قمري است كه به درك محضر ه تن از امامان شيعه (ع) نائل آمد. وي به جهت پايمردي در راه دين، سختي هاي زيادي از جمله زنداني و شكنجه شدن را به جان خريد. بيشتر علماي رجال روايات مرسل او را همانند روايات مسندش مي پذيرند.

درك محضر سه امام

وي در بغداد اقامت داشت و خدمت امام موسي بن جعفر (ع ) رسيد و از ايشان حديث شنيد. در برخي از اين احاديث ، امام او را با كنيه ابواحمد خطاب كرده است [1]. شيخ مفيد [2] و شيخ طوسي [3] مي گويند: ابن ابي عمير، محضر امام كاظم (ع ) را درك كرد، ولي از ايشان روايت نكرد. اين مطلب با گفتار نجاشي متعارض است . مگر آنكه مقصود، كمي روايات وي از آن امام (ع ) باشد.[4] روايات بي واسطه ابن ابي عُمير از امام كاظم (ع ) در توحيد [5] و كمال الدين و تمام النعمه [6] و كامل الزيارات [7] بي شك مؤيد گفتار نجاشي است .
ابن ابي عُمير محضر امام رضا و امام جواد (ع ) را نيز درك و از امام هشتم (ع ) مستقيماً روايت كرد [8].

نقل روايت از امام صادق (ع)

هيچ يك از رجال شناسان وي را از اصحاب امام صادق (ع) به شمار نياورده اند، بلكه در بيشتر روايات وي با يك يا دو واسطه از امام صادق (ع ) نقل مي كنند. اما عده اي او را از اصحاب امام صادق (ع) نيز دانسته اند. اين اشتباه از آنجا ناشي شده كه ابن ابي عمير، هم نام يكي از راوياني است كه در زمان امام كاظم(ع) در گذشته است . [9] بعضي از رجال شناسان روايت هاي اين دو را خلط كرده اند و برخي احاديث نقل شده از امام صادق (ع ) را به وي نسبت داده و آنها را مُرْسَل (= حديثي كه از سلسله روات آن يك يا دو تن حذف شده باشند) دانسته اند، [10] اما به نظر مي رسد روايت هاي مزبور از ابن ابي عمير غير معروف بوده و مُسْنَدند. [11]

وي در نزد خاصه و عامه مقامي منيع و منزلتي رفيع داشت و بنابر گفته شيخ مفيد [12] معتمدترين و زاهدترين مردم زمانه و در همه امور بي همتاي روزگار خود بود. جاحظ، اديب و عالم معتزلي، ابن ابي عُمير را از تندروترين مشايخ شيعه مي شمارد.[13]

پايمردي در راه دين

از آنجا كه ابن ابي عُمير از خواص و نزديكان امامان شيعه (ع ) و از اصحاب سِرّ ايشان بود، سختي هاي بسيار ديد و روزگاري دراز در زندان هارون الرشيد به سر برد. مدت حبس وي را از 4 سال [14] تا 17 سال [15] نوشته اند و سبب آن را به صورت هاي گوناگون بيان كرده اند. بنا بر قولي ، علت آن امتناع از پذيرفتن منصب قضا بود كه بعدها به ناچار آن را پذيرفت . به گفته ديگر، بدان سبب او را به زندان انداختند كه مي خواستند از مخفيگاه هاي شيعيان و اصحاب امام موسي كاظم (ع ) آگاه گردند. [16]
شيخ طوسي [17] داستان شكنجه وي را چنين نقل مي كند: مخالفان نزد سلطان (هارون ) از محمد بن ابي عمير سعايت كردند كه وي اسامي تمام شيعيان عراق را مي داند. هارون او را احضار كرد و از وي خواست تا آنان را نام برد، وي امتناع كرد. پس هارون دستور داد تا او را برهنه كردند و بين دو نخل آويختند و 100 تازيانه زدند.
فضل بن شاذان مي گويد: از ابن ابي عمير شنيدم كه گفت : زماني كه شمار تازيانه به 100 رسيد، از درد چنان بي تاب شدم كه نزديك بود نام هاي شيعيان را آشكار سازم ، در اين حال آواي محمد بن يونس بن عبدالرحمان را شنيدم كه مي گفت : اي محمد جايگاهت را در نزد خداوند تعالي به ياد آور. من از اين سخن نيرو گرفتم و شكيبايي ورزيدم و سپاس خداي را كه اقرار نكردم . فضل بن شاذان مي افزايد: از پدرم شنيدم كه مي گفت در عهد هارون عباسي ابن ابي عمير را 120 ضربه چوب زدند و مباشر آن سندي بن شاهك، داروغه بغداد بود. سپس او را حبس كردند و او براي رهايي خود 121 هزار درهم داد. بعد از هارون در زمان خلافت مأمون تا هنگامي كه امام علي بن موسي (ع ) حضور داشت ، او و ديگر شيعيان در امان بودند، اما بعد از شهادت ايشان ، وي دستگير و زنداني شد و رنج بسيار برد و هر آنچه داشت به تاراج رفت .

فضل و علم ابن ابي عمير

ابن ابي عمير در فضل و علم به مرتبه اي رسيده بود كه مشايخ او را بسيار گرامي و بزرگ مي داشتند و همواره اطراف او را مي گرفتند [18]. از نام تأليفات وي چنين برمي آيد كه او در علم فقه ، علم حديث، علم كلام و مغازي تبحر داشته است . طوسي [19] از علي بن حسين فضّال نقل مي كند كه ابن ابي عمير از يونس بن عبدالرحمان افقه ، اصلح و افضل بود، اما خود طوسي در آنجا كه اسامي طبقه سوم از اصحاب اجماع را ذكر مي كند [20] يونس و صفوان بن يحيي را فقيه ترين ايشان مي شمارد. ابن طاووس [21] به استناد روايتي از كتاب من لا يحضره الفقيه [22] ابن ابي عمير را منجم دانسته كه با توجه به مخدوش بودن روايت مزبور از جهت سند و متن ، چنين نسبتي درست نيست . [23]

مشايخ ابن ابي عمير

ابن ابي عمير با آنكه روزگاري را در صحبت مشايخ اهل تسنن به سر برد و از ايشان احاديث بسيار شنيد، اما فقط از طرق راويان امامي نقل حديث كرد. [24] نام وي در بسياري از اسناد روايي كه بالغ بر 645 مورد مي شود، آمده است . [25] مشايخ وي بسيارند كه بعضي از آنان عبارتند از:
ابو ايوب خزّاز
ابوبصير
ابن اُذَينه
ابن سَنان
اَبان بن تَغلِب
ابان بن عثمان
اسحاق بن عَمّار
بُكَير بن اَعْيَن
جميل بن دَرّاج
حَمّاد بن عيسي
حَمَّاد بن عُثمان
حَنَان بن سَدِير
رفاعَه
عبدالله بن بُكير
عبدالله المغيره
كردَويه
مُرازِم بن حكيم
معاويه بن عمار
معاويه بن وهب
وهب بن عبدربّه
و بسياري ديگر.
روايت كنندكان از ابن ابي عمير
بعضي از راويان حديث وي عبارتند از:[26]
ابوجعفر
ابو عبدالله برقي
احمد بن محمد بن عيسي اشعري
احمد بن هلال
حسن بن محمد بن سَماعه
حسين بن سعيد
عبدالله بن عامرعلي بن سندي
علي بن مهزيار
فضل بن شاذان
محمد بن خالد برقي
معاويه بن حكيم
يعقوب بن يزيد
و ديگران .
حجيت يا عدم حجيت مراسيل ابن ابي عمير

ديدگاه قدماء

وي از مشايخي است كه علماي اماميه در صحت اخباري كه از او روايت شده است ، اجماع كرده اند. شيخ طوسي [27] درباره طبقه سوم اصحاب اجماع مي گويد: اماميه اجماع كرده اند كه اگر رجال سندي تا اسماء يكي از افراد اين گروه شرايط صحت را دارا باشد، اين حديث صحيح است . نجاشي [28] سبب اعتماد علماي اماميه به مراسيل ابن ابي عمير را چنين بيان مي كند: ابن ابي عمير بعد از نابود شدن كتاب هايش ، از حفظ حديث مي گفت ، لذا اصحاب ما به مراسيل وي اعتماد مي كنند.
شيخ طوسي در العُدّه در باب تعادل و تراجيح [29] مي گويد: اگر يكي از راويان ، خبر خود را با اِسناد و ديگري با ارسال ذكر كرده باشد، در راوي خبر مُرسَل دقت مي كنيم ، هرگاه وي از كساني باشد كه فقط از ثقه نقل مي كنند، اين دو خبر بريكديگر ترجيح ندارند. از اين روست كه اماميه بين روايات محمد بن ابي عمير و صفوان بن يحيي ... با روايات مُسندي كه ديگران نقل مي كنند فرقي قائل نمي شوند. اكثر فقها و رجال شناسان بر اين عقيده رفته اند و حتي مامقاني [30] ادعاي تواتر اين اجماع منقول را كرده است .

ديدگاه متاخرين

گروهي از متأخران مي گويند: از نقل اجماع كَشّي چنين فهميده مي شود كه هر حديثي كه يكي از 18 تن اصحاب اجماع روايت كرده باشند، اعتبار حديث صحيح را دارد، اعم از اينكه مرسل باشد يا مسند، ثقه باشد يا ضعيف و يا مجهول ، به شرط آنكه رجال سند تا راوي صحيح باشند. [31] برخي ديگر مي گويند: فرقي بين مراسيل وي و ديگر ثقات نيست و در مواردي اصحاب اجماع از جمله ابن ابي عمير از ضعفا نقل حديث كرده اند [32] و قول شيخ طوسي اجتهاد شخصي است . همچنين اجماع ِ ادعا شده اجماع بريك حكم شرعي است و اصلش به قول طوسي بر مي گردد، و در اصول فقه ثابت شده است كه اجماع منقول به وسيله خبر واحد حجيت ندارد. بنابراين اجماع منقول از طوسي نمي تواند ملاك عمل قرار بگيرد.[33]

آثار


ابن ابي عمير از جمله مشايخ پركار اماميه است . ابن بَطّه شمار مصنفات وي را 94 ذكر كرده كه بيشتر آنها در حيات خود وي نابود شده است . در سبب آن چنين گفته اند: خواهرش در زماني كه وي در زندان بود، كتاب هايش را زير خاك پنهان كرد تا اينكه پوسيد. به روايتي ديگر، كتابها را در غرفه اي نهاد و آب باران به آن راه يافت و كتابها را از بين برد[34]. بنابر نقل طوسي [35] بعد از شهادت امام رضا (ع ) كتاب هاي ابن ابي عمير به تاراج رفت و وي ناگزير آنچه را از حفظ داشت ، در 40 مجلد گردآورد و آنها را النّوادر ناميد. بعضي از كتاب هاي وي كه فقط نامي از آنها باقي است عبارتند از:
المغازي
الكفر والايمان
البداء
الاحتجاج في الامامه
الملاحم
النّوادر
يوم و ليله
التوحيد
تعدادي كتابهاي فقهي .[36]

***

1. نجاشي ، ج2،ص204
2. ص 86
3. الفهرست ، 266
4. كلباسي ، 45
5. صدوق ، 76، 356، 407
6. صدوق ، ج2،ص433
7. ابن قولويه ، 247
8. طوسي ، الفهرست ، 266
9. نك: كليني ، ج7،ص126
10. طوسي ، اختيار معرفة الرجال ، 143؛ طوسي ، تهذيب ، ج1،ص274، ج2،ص55، 370، ج5،ص447؛ كليني ، ج3،ص420 و 443
11. شوشتري، ج7،ص508 -510؛ خويي ، ج14،ص276، 277؛ قس : اردبيلي ، ج2،ص50؛ مامقاني ، تنقيح المقال ، ج2،ص61، 63، 64
12. ص 86
13. ج1،ص84
14. نجاشي ، ج2،ص206
15. مفيد،ص 86
16. نجاشي ، ج2،ص205
17. اختيار معرفة الرجال ، 591 -592
18. طوسي ، اختيار معرفة الرجال ، 592
19. اختيار معرفة الرجال ، 589 -591
20. اختيار معرفة الرجال ، 556
21. ص 123، 124
22. صدوق ، ج2،ص269
23. نك: برقي ، 349؛ مجلسي ، ج55،ص273
24. طوسي ، اختيار معرفة الرجال ، 590 -591
25. خويي ، ج14،ص286
26. نك: خويي ، ج14،ص287، 288؛ اردبيلي ، ج2،ص51 -56
27. اختيار معرفة الرجال ، 556
28. ج2،ص206
29. ص 386، 387
30. مقباس الهدايه، 70
31. حرّعاملي ، ج20،ص80، 81
32. حلي ، 43
33. خويي ، ج1،ص59 -69
34. نجاشي ، ج2،ص206
35. اختيار معرفه الرجال ، 590
36. نجاشي ، ج2،ص206، 207؛ طوسي ، الفهرست ، 266