جعفر بن بشير


وي در كوفه مي زيست و از موالي قبيله بجلي به شمار مي رفت و فردي پيشه ور بود و پارچه هاي ابريشمي مي فروخت. جعفر از اصحاب امام رضا عليه السّلام بود و از حضرتش روايت دارد و سخنانش مورد اعتماد و در پيشگاه شيعيان از منزلت والايي برخوردار بود. چهره هاي سرشناسي همچون صفوان بن يحيي و محمد بن خالد برقي از او روايت كرده اند و محمد بن حسين بن ابي خطاب روغن فروش يكي ديگر از افراد مشهور شيعه فراوان به حضورش مي رسيده و از روايتهاي او بهره مي برده است.
ارتباط با صفوان بن يحيي كه خود پيشه ور بود و ابن ابي خطاب روغن فروش و بجا گذاردن كتابهايي مانند: «مكاسب» و كتاب «صيد» و كتاب «ذبائح» كه در موضوع پيشه وري است، نشان مي دهد كه در زمينه فعاليتهاي صنفي تلاش و فعاليت داشته است اما از چگونگي فعاليت و موقعيت وي در اتحاديه هاي صنفي كوفه اطلاعي در دست نيست.
جعفر بن بشير گويا به عنوان چهره علني شيعيان كوفه فعاليت مي كرده است و براي گسترش و تحت پوشش قرار دادن اين فعاليت ها از مسجد بهره مي برده است. مسجد وي در منطقه «بجيله» به طرف راه نجف قرار داشت و آن جا نماز مي گذارد كه تا نيمه اول قرن پنجم آباد بود.اين تلاش و كوشش ها شكنجه و آسيبهاي فراواني براي اين بزرگوار به همراه داشت كه به احتمال قوي بايد در سالهاي ناآرامي عراق (195ـ203 ه) روي داده باشد و سرانجام مأمون پس از شهادت امام رضا عليه السّلام و آمدن به بغداد او را نزد خود خواند و از او دلجويي كرد كه روشن كننده سياستهاي مأمون نيز مي تواند باشد. مأمون با اين حركت سياسي به يقين مي خواسته است، خود را دوستدار شيعه نشان دهد و خود را از انتساب قتل امام رضا عليه السلام، تبرئه كند كه بوضوح شخصيت ممتاز و در خور توجه جعفر بن بشير را در كوفه مي نماياند.
سرانجام جعفر بن بشير پارچه فروش به سال 208 ه. پس از سالها رنج و تلاش، در راه مكه و در منطقه «ابواء» بدرود زندگي گفت و محضر امام جواد عليه السّلام را نتوانست درك كند.

***