احمد بن محمد بن خالد برقي


ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقي (ح. 200 - 274 يا 280) مشهور به برقي محدث، مورخ و مؤلف نامي شيعه در قرن سوم هجري قمري، از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي(ع) و صاحب كتاب المحاسن است. وي در ميان شيعه و اهل سنت داراي وثاقت و جايگاه والايي است. عده اي نيز او را به دليل روايت از ضعفا ضعيف شمرده اند.

زندگي نامه

ولادت و نسب


درباره سال تولد وي در متون رجالي و تاريخي مطلبي به چشم نمي خورد، اما با توجه به تاريخ وفاتش، مي توان گفت كه در حدود سال 200 ق به دنيا آمده است. وي اصالتا كوفي بوده و پدرش محمد بن خالد از اصحاب موسي بن جعفر(ع)، امام رضا(ع)، و امام جواد(ع) بود كه به گفته نجاشي او شخصي اديب و آشنا به اخبار و علوم و داراي آثار و كتب است.[1]

كنيه

علماي رجال، كنيه او را ابو جعفر ذكر كرده اند.[2]

خاندان برقي

اين خاندان كه به علت سكنا گزيدن جد اعلاي احمد در منطقه برقرود قم، به برقي شهرت يافتند، [3] به عنوان بيت فقه و حديث شناخته مي شوند. احمد و پدرش از دانشمندان و راويان مشهور اين خاندان هستند. ديگر چهره هاي اين خاندان عبارت ند از:
پسرش عبدالله بن احمد برقي در شمار راويان جاي دارد و كليني از او نقل حديث كرده است.
عموهايش حسن بن خالد و ابي القاسم فضل بن خالد.
نوه هايش احمد بن عبدالله بن احمد (نوه پسري) و علي بن محمد ماجيلويه (نوه دختري) از راويان هستند. علي بن محمد ماجيلويه مجموعه اي از سخنان اهل بيت(ع) گرد آورده است.
دامادش محمد بن ابي القاسم ماجيلويه بود.
عموزاده اش علي بن علاء بن فضل بن خالد.
نبيره اش علي بن احمد بن عبدالله بن احمد برقي.

وفات


نجاشي سال وفات برقي را 274 مي داند اما علي بن محمد ماجيلويه نواده و شاگرد برقي نقل مي كند كه سال 280 بوده است.[4] هنگام تشيع جنازه وي - احمد بن محمد بن عيسي اشعري همان كسي كه برقي را از قم اخراج كرده بود - با پاي برهنه شركت نمود.[5] برخي اين را نشانه پيشيماني وي در برخورد با برقي دانسته اند.[6]

مصاحبت با ائمه اطهار(ع)

علماي رجال، او را از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي(ع) دانسته اند اما در روايات وي ذكري از دو امام نيست. تنها روايتي آمده كه وي در سفر به سامرا، پيكي از جانب « رجل » آمده است كه قرائن نشان مي دهد مراد از رجل، امام هادي(ع) بوده است.[7]

جايگاه روايي

وثاقت

همه بزرگان و دانشمندان شيعه نظير نجاشي، شيخ طوسي و علامه حلي برقي را ستوده و او را مورد وثاقت و اعتماد دانسته اند.[8] احمد بن محمد خالد نزد اهل سنت نيز داراي جايگاه والايي است.

روايت از ضعفا و تبعيد از قم

روايت احمد از راويان ضعيف و اعتماد بر احاديث مرسل موجب شد احمد بن محمد بن عيسي اشعري رييس محدثان قمي، او را از قم تبعيد كند اما پس از مدتي او را به قم بازگرداند و از وي پوزش خواست و حتي در مراسم تشييع جنازه برقي، پا برهنه و بدون عمامه حاضر شد تا رفتار پيشين خويش را جبران نمايد.[9]

پاسخ به انتقاد روايت از ضعفا

وحيد بهبهاني مي نويسد: مورد اعتماد بودن برقي قطعي است و آن چه منتقدان گفته اند براي ما ثابت نشده، حتي اگر او بر ضعيفان اعتماد كرده باشد مي توان گفت روش او در نقل حديث صحيح نبوده است.[10] ابن غضائري هم مي گويد: طعن قميين مربوط به كساني است كه احمد از آنها نقل حديث مي كرد بوده، نه شخص احمد بن خالد برقي.[11]

زندگي علمي

مشايخ و اساتيد
برقي از قريب به دويست نفر نقل حديث و كتاب هاي بيش از صد نفر را نيز روايت كرده است[12] آيت الله خويي و در جاي جاي كتاب خويش به آنان اشاره مي كند.[13]

شاگردان

آيت الله خوئي شاگردان و راويان برقي را اين گونه نام مي برد:
بو علي اشعري
احمد بن ادريس
احمد بن عبدالله
احمد بن محمد بن عبدالله
حسن بن متيل دقاق
حسين بن سعيد
سعد بن عبدالله اشعري
عبدالله بن جعفر حميري
علي بن ابراهيم قمي
علي بن حسين سعد آبادي
علي بن محمد بندار
علي بن محمد بن عبدالله قمي
علي ماجيلويه
محمد بن ابي القاسم
محمد بن احمد بن يحيي
محمد بن حسن صفار
محمد بن عيسي
محمد بن يحيي
معلي بن محمد.[14]
تأليفات
مهم ترين اثر برقي كتاب المحاسن است كه از وي به جاي مانده است. ديگر آثار او عبارتند از:[15]
كتاب البلدان
اختلاف الحديث
الانساب
اخبار الامم
التراجم و التعاطف
آداب النفس
ادب المعاشرة
كتاب المكاسب
كتاب الرفاهية
كتاب الرجال.

***

1. رجال نجاشي، ص335.
2. الفهرست، ص62. رجال ابن غضائري، ص39.
3. معجم البلدان، ج1، ص390.
4. رجال نجاشي، ص77.
5. رجال علامه حلي، ص14ش7
6. پيشگامان تشيع، ص104
7. اختيار معرفة الرجال، ج2، ص831.
8. رجال نجاشي، ص76. الفهرست، ص62. خلاصة الاقوال، 63.
9. الفهرست، ص62. خلاصة الاقوال، ص63.
10. الفوائد الرجالية، ص43.
11. رجال ابن غضائري، ص39.
12. سيد علي آقايي، مقايسه تحليلي سه چاب كتاب الرجال برقي.
13. معجم رجال الحديث، ج2، ص31 و 32، 226 و 227، 266 و 267.
14. معجم رجال الحديث، ج2، ص32.
15. الاعلام، ج1، ص205. معجم المؤلفين، ج2، ص98.