مناظرات امام جواد (ع)


چنانكه گفته شد، از آنجا كه امام جواد نخستين امامي بود كه در خرد سالي به منصب امامت رسيد (1) ، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايي داشته است كه برخياز آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است.

علت اصلي پيدايش اين مناظرات اين بود كه از يك طرف، امامت او به خاطر كمي سن براي بسياري از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدي در اين زمينه نداشتند) از اين رو براي اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراواني از آن حضرت ميكردند.



از طرف ديگر، در آن مقطع زماني، قدرت «معتزله» افزايش يافته بود و مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت در آن زمان از آنان حمايت و پشتيباني ميكرد و از سلطه و نفوذ خود و ديگر امكانات مادي و معنوي حكومتي، براي استواري و تثبيتخط فكري آنان و ضربه زدن به گروههاي ديگر و تضعيف موقعيت و نفوذ آنان به هر شكلي بهره برداري ميكرد.



ميدانيم كه خط فكري اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذير بشري افراط مينمود: معتزليان دستورها و مطالب ديني را به عقل خود عرضه ميكردند و آنچه را كه عقلشان صريحا تاييد ميكرد ميپذيرفتند و بقيه را رد و انكار ميكردند و چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالي با عقل ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، سؤالات دشوار و پيچيدهاي را مطرح ميكردند تا به پندار خود، آن حضرت را در ميدان رقابت علمي شكست بدهند!



ولي در همه اين بحثها و مناظرات علمي، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهاي قاطع و روشنگر، هر گونه شك و ترديد را در مورد پيشوايي خود از بين ميبرد و امامتخود و نيز اصل امامت را تثبيت مينمود. به همين دليل بعد از او در دوران امامتحضرت هادي (كه او نيز در سنين كودكي به امامت رسيد) اين موضوع مشكلي ايجاد نكرد، زيرا ديگر براي همه روشن شده بود كه خردسالي تاثيري در برخورداري از اين منصب خدايي ندارد.



مناظره با يحيي بن اكثم (2)



وقتي «مامون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه اي براي حضرت جواد -عليه السلام- فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهري و در واقع سفر اجباري بود.



حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مامون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «ام الفضل» را به ايشان كرد.



امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد. (3) مامون اين سكوت را نشانه رضايتحضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.



او در نظر داشت مجلس جشني تشكيل دهد، ولي انتشار اين خبر در بين بني عباس انفجاري به وجود آورد: بني عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض آميزي به مامون گفتند: اين چه برنامه اي است؟

اكنون كه علي بن موسي از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده باز ميخواهي خلافت را به آل علي برگرداني؟ ! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاي چند ساله بين ما را فراموش كردهاي؟ !



مامون پرسيد: حرف شما چيست؟



گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهرهاي ندارد.



مامون گفت: شما اين خاندان را نميشناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمي از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندي را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.



عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيي بن اكثم» را (به دليل شهرت علمي وي) انتخاب كردند و مامون جلسه اي براي سنجش ميزان علم و آگاهي امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيي رو به مامون كرد و گفت: اجازه ميدهي سؤالي از اين جوان بنمايم؟



مامون گفت: از خود او اجازه بگير.



يحيي از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه ميخواهي بپرس.



يحيي گفت: درباره شخصي كه محرم بوده و در آن حال حيواني را شكار كرده است، چه ميگوييد؟ (4)



امام جواد -عليه السلام- فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حل (خارج از محدوده حرم) كشته است يا در حرم؟

عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟

عمدا كشته يا بخطا؟

آزاد بوده يا برده؟

صغير بوده يا كبير؟

براي اولين بار چنين كاري كرده يا براي چندمين بار؟

شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟

از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟

باز هم از انجام چنين كاري ابا ندارد يا از كرده خودپشيمان است؟

در شب شكار كرده يا در روز؟

در احرام عمره بوده يا احرام حج؟!



يحيي بن اكثم از اين همه فروع كه امام براي اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتواني و زبوني در چهره اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طوري كه حضار مجلس ناتواني او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.



مامون گفت: خداي را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.



سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نميپذيرفتيد دانستيد؟ ! (5)



حكم شكار در حالات گوناگون توسط محرم



آنگاه پس از مذاكراتي كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسي در مجلس نماند.

مامون رو به امام جواد-عليه السلام-كرد و گفت: قربانت گردم خوب است احكام هر يك از فروعي را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح كرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم.



امام جواد -عليه السلام- فرمود: بلي، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شكار كند و شكار از پرندگان بزرگ باشد، كفارهاش يك گوسفند است و اگر در حرم بكشد كفارهاش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده اي را در بيرون حرم بكشد كفاره اش يك بره است كه تازه از شير گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بكشد هم بره و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛ و اگر شكار از حيوانات وحشي باشد، چنانچه گورخر باشد كفاره اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفارهاش يك شتر است و اگر آهو باشد كفاره آن يك گوسفند است و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفارهاش دو برابر ميشود.



و اگر شخص محرم كاري بكند كه قرباني بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد بايد قرباني را در «مني» ذبح كند و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكه» قرباني كند. كفاره شكار براي عالم و جاهل به حكم، يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولي در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.



كفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و كفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغير كفاره نيست ولي بر كبير واجب است و عذاب آخرت از كسي كه از كرده اش پشيمان است برداشته ميشود، ولي آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد (6).

قاضي القضات مات ميشود!



مامون گفت: احسنت اي ابا جعفر! خدا به تو نيكي كند! حال خوب است شما نيز از يحيي بن اكثم سؤالي بكنيد همان طور كه او از شما پرسيد.



در اين هنگام ابو جعفر-عليه السلام-به يحيي فرمود: بپرسم؟ يحيي گفت: اختيار با شماست فدايتشوم، اگر توانستم پاسخ ميگويم و گرنه از شما بهرهمند ميشوم.



ابو جعفر-عليه السلام-فرمود: به من بگو در مورد مردي كه در بامداد به زني نگاهميكند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا ميآيد آن زن بر او حلال ميشود، و چون ظهر ميشود باز بر او حرام ميشود، و چون وقت عصر ميرسد بر او حلال ميگردد، و چون آفتاب غروب ميكند بر او حرام ميشود، و چون وقت عشاء ميشود بر او حلال ميگردد، و چون شب به نيمه ميرسد بر او حرام ميشود، و به هنگام طلوع فجر بر وي حلال ميگردد؟



اين چگونه زني است و با چه چيز حلال و حرام ميشود؟



يحيي گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ اين پرسش راه نميبرم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نميدانم، اگر صلاح ميدانيد از جواب آن، ما را مطلع سازيد.



ابو جعفر-عليه السلام-فرمود: اين زن، كنيز مردي بوده است. در بامدادان، مرد بيگانه اي به او نگاه ميكند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا ميآيد، كنيز را از صاحبش ميخرد و بر او حلال ميشود، چون ظهر ميشود او را آزاد ميكند و بر او حرام ميگردد، چون عصر فرا ميرسد او را به حباله نكاح خود در ميآورد و بر او حلال ميشود، به هنگام مغرب او را «ظهار» ميكند. (7) و بر او حرام ميشود، موقع عشا كفاره ظهار ميدهد و مجددا بر او حلال ميشود چون نيمي از شب ميگذرد او را طلاق ميدهد و بر او حرام ميشود و هنگام طلوع فجر رجوع ميكند و زن بر او حلال ميگردد (8) .

جلوه هايي از علم گسترده امام



1-فتواي قضائي امام و شكست فقهاي درباري



امام جواد -عليه السلام- غير از مناظراتش كه دو نمونه از آن ياد شد، گاه از راههاي ديگر نيز بيمايگي فقها و قضات درباري را روشن نموده برتري خود بر آنان را در پرتو علم امامت ثابت ميكرد و از اين رهگذر اعتقاد به اصل «امامت» را در افكار عمومي تثبيت مينمود.



از آن جمله فتوايي بود كه امام در مورد چگونگي قطع دست دزد صادر كرد كه تفصيل آن بدين قرار است:



«زرقان» (9) ، كه با «ابن ابي دؤاد» (10) دوستي و صميميت داشت، ميگويد: يك روز «ابن ابي دؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالي كه بشدت افسرده و غمگين بود. علت را جويا شدم. گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم! پرسيدم: چرا؟



گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد!



گفتم: جريان چه بود؟



گفت: شخصي به سرقت اعتراف كرد و از خليفه (معتصم) خواست كه با اجراي كيفر الهي او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و «محمد بن علي» (حضرت جواد) را نيز فرا خواند و از ما پرسيد: دست دزد از كجا بايد قطع شود؟



من گفتم: از مچ دست.



گفت: دليل آن چيست؟



گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم: «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم» (11) : «صورت و دستهايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است.



گروهي از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و ميگفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود، ولي گروهي ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دليل آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه وضو: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق» (12) : «صورتها و دستهايتان را تا آرنج بشوييد» تا آرنج است.



آنگاه معتصم رو به محمد بن علي (امام جواد) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسئله چيست؟



گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار.



معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد.



محمد بن علي گفت: چون قسم دادي نظرم را ميگويم. اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دستبايد باقي بماند.



معتصم گفت: به چه دليل؟



گفت: زيرا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق ميپذيرد: صورت (پيشاني) ، دو كف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشتبزرگ پا) . بنا بر اين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستي براي او نميماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نيز خداي متعال ميفرمايد:

«و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» (13) : «سجده گاهها (هفت عضوي كهسجده بر آنها انجام ميگيرد) از آن خداست، پس، هيچ كس را همراه و همسنگ با خدا مخوانيد (و عبادت نكنيد) » (14) و آنچه براي خداست، قطع نميشود.



«ابن ابي دؤاد» ميگويد: معتصم جواب محمد بن علي را پسنديد و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند (و ما نزد حضار، بي آبرو شديم!) و من همانجا (از فرط شرمساري و اندوه) آرزوي مرگ كردم! (15)



2-حديث سازان رسوا ميشوند!



نقل شده است كه پس از آنكه مامون دخترش را به امام جواد تزويج كرد (16) در مجلسي كه مامون و امام و يحيي بن اكثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:

روايت شده است كه جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبكر راضي هستم، از او بپرس كه آيا او هم از من راضي است؟ » . نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (17)



امام فرمود: من منكر فضيلت ابوبكر نيستم، ولي كسي كه اين خبر را نقل ميكند بايد خبر ديگري را نيز كه پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كساني كه بر من دروغ ميبندند، بسيار شدهاند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر كس بعمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را كه مخالف كتاب خدا و سنت من بود، رها كنيد» .



امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم» (18) .

آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبكر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.



يحيي گفت: روايتشده است كه: «ابوبكر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند» .



حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبكر و عمر مشرك بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستي سپري كرده اند، بنابر اين محال است كه خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.



يحيي گفت: همچنين روايتشده است كه: «ابو بكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند» (19) . درباره اين حديث چه ميگوييد؟ .



حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است كه درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابو بكر و عمر سرور آنان باشند! ) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي كه از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين-عليهما السلام-نقل شده است كه «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند» ، جعل كرده اند.



يحيي گفت: روايت شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است».



حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!



يحيي اظهار داشت: روايت شده است كه «سكينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملك و فرشته ميگويد).



حضرت فرمود: من منكر فضيلت عمر نيستم؛ ولي ابوبكر، با آنكه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم كه مرا منحرف ميكند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد» .



يحيي گفت: روايت شده است كه پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد» (20).



امام فرمود: كتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در كتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (21) . از اين آيه صريحا بر ميآيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند؟ هيچ يك از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرك نورزيده اند، چگونه خدا كسي را به پيامبري مبعوث ميكند كه بيشتر عمر خود را با شرك به خدا سپري كرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي كه آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم» .



باز يحيي گفت: روايت شده است كه پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است» ، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.



حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امكان ندارد كه پيامبر در نبوت خود شك كند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند» (22) . (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شكي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد).



يحيي گفت: روايت شده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، كسي جز عمر از آن نجات نمييافت».



حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميكند و نيز مادام كه استغفار ميكنند، خدا عذابشان نميكند» (23). بدين ترتيب تا زماني كه پيامبر در ميان مردم است و تا زماني كه مسلمانان استغفار ميكنند، خداوند آنان را عذاب نميكند (24) .

پاسخ گويي سريع



اربلي رحمة الله در كتاب « كشف الغمّة» از محمّد بن طلحه نقل كرده است:



مأمون يك سال بعد از شهادت حضرت رضا عليه السلام به بغداد آمد، روزي به قصد شكار از شهر خارج شد و در مسير راه از كوچه اي عبورش افتاد كه بچه ها در آنجا بازي مي كردند و حضرت جواد عليه السلام با آنها ايستاده بود و در آن هنگام يازده سال بيشتر از عمر شريفش نگذشته بود.



بچّه ها با مشاهده ي مأمون همگي پراكنده شده و فرار كردند، ولي حضرت جواد عليه السلام از جاي خود حركت نكرد. مأمون نزديك آمد و نگاهي به آن حضرت نمود و گفت: اي پسر چرا به همراه بچّه ها فرار نكردي؟



امام عليه السلام فوراً جواب داد: راه تنگ نبود تا با رفتن خود آن را وسيع گردانم، و گناهي مرتكب نشده ام تا از عقوبت آن بترسم، و گمانم به تو نيكو است كه كسي را بدون گناه ضرر نمي رساني.



مأمون از آن سخنان شيوا و محكم او بسيار تعجّب كرد و پرسيد: اسم تو چيست؟



فرمود: نام من محمّد است. عرض كرد كه فرزند چه كسي هستي؟



فرمود: من فرزند علي بن موسي الرضا هستم.



مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد، و به سوي مقصد خود روانه شد، چون از آبادي دور شد بازِ شكاري را به دنبال درّاجي ( پرنده اي است شبيه كبك ) فرستاد، باز از ديدگان او براي مدتي ناپديد گشت، و وقتي برگشت در منقارش ماهي كوچكي بود كه هنوز آثار حيات در وجودش مشاهده مي شد، خليفه از ديدن آن بسيار تعجب كرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهي كه آمده بود برگشت.



چون به آن محل كه حضرت جواد عليه السلام را ملاقات كرده بود رسيد بچّه ها را ديد كه مثل سابق آنجا را ترك گفته و فرار نمودند ولي اين بار هم آن حضرت از جاي خود حركت نكرد و همانجا ايستاد، خليفه نزديك آمد و سؤال كرد: در دست من چيست؟ فرمود:



« خداوند تبارك و تعالي به مشيت خود در درياي قدرتش ماهي هاي كوچكي را مي آفريند، و باز شكاري پادشاهان آن را صيد مي كنند و پادشاهان آن را در ميان دست پنهان مي كنند تا فرزندان اهل بيت نبوّت را با اين وسيله امتحان كنند.»



چون مأمون اين كلمات را از آن حضرت شنيد تعجب كرد، و ضمن نگاه عميقي كه به او كرد گفت: براستي كه فرزند امام رضا عليه السلام هستي، و احسان خود را به آن حضرت دو چندان كرد. 25

***

1) پس از آن حضرت، فرزندش علي هادي-عليه السلام-نيز در همين سنين و بلكه كمتر از آن به امامت رسيد و بعد از او امام مهدي-عليه السلام-نيز، در حالي كه بيش از نج سال نداشت، به اين منصب نائل گرديد.



2) يحيي يكي از دانشمندان نامدار زمان مامون، خليفه عباسي، بود كه شهرت علمي او در رشته هاي گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق العاده اي داشت و با آنكه مامون خود از نظر علمي وزنه بزرگي بود، ولي چنان شيفته مقام علمي يحيي بود كه اداره امور مملكت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضاء را نيز به وي واگذار كرد. يحيي علاوه بر اينها ديوان محاسبات و رسيدگي به فقرا را نيز عهده دار بود. خلاصه آنكه تمام كارهاي كشور اسلامي پهناور آن روز زير نظر او بود و چنان در دربار مامون تقرب يافته بود كه گويي نزديكتر از او به مامون كسي نبود.

اما متاسفانه يحيي، با آن مقام بزرگ علمي، از شخصيت معنوي برخوردار نبود. او علم را براي رسيدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشي و برتري جويي فراگرفته بود. هر دانشمندي به ديدار او مي رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وي سؤال مي كرد تا طرف به عجز خود در مقابل وي اقرار كند!



3) در مورد ازدواج امام جواد، در صفحات آينده توضيح خواهيم داد.



4) يكي از اعمالي كه براي اشخاص در حال احرام، در جريان اعمال حج يا عمره حرام است شكار كردن است. در ميان احكام فقهي، احكام حج، پيچيدگي خاصي دارد، ازينرو افرادي مثل يحيي بن اكثم، از ميان مسائل مختلف، احكام حج را مطرح مي كردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمي قرار دهند!



5) مجلسي، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 75-76-قزويني، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الي اللحد، الطبعة الاولي، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 168-172. راوي اين قضيه «ريان بن شبيب » -دايي معتصم-است كه از ياران امام رضا-عليه السلام-و امام جواد و از محدثان مورد وثوق بوده است (قزويني، همان كتاب، ص 168-شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتي، ص 319-321-طبرسي، الاحتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350، ص 245-مسعودي، اثبات الوصية، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 216-شيخ مفيد، الاختصاص، تصحيح و تعليق: علي اكبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية-قم المقدسة، ص 99) .



6) مجلسي، همان كتاب، ص 77-قزويني، همان كتاب، ص 174-شيخ مفيد، الارشاد، ص 322-طبرسي، همان كتاب، ص 246-مسعودي، همان كتاب، ص 217-شيخ مفيد، الاختصاص، ص 100.



7) ظهار عبارت از اين است كه مردي به زن خود بگويد: پشت تو براي من يا سبت به من، مانند پشت مادرم يا خواهرم، يا دخترم هست، و در اين صورت بايد كفاره ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار پيش از اسلام در عهد جاهليت نوعي طلاق حساب مي شد و موجب حرمت ابدي مي گشت، ولي حكم آن در اسلام تغيير يافت و فقط موجب حرمت و كفاره (به شرحي كه گفته شد) گرديد.



8) مجلسي، همان كتاب، ص 78-قزويني، همان كتاب، ص 175-شيخ مفيد، الارشاد، ص 322-طبرسي، همان كتاب، ص 247.



9) زرقان (بر وزن عثمان) لقب ابو جعفر بوده كه مردي محدث بوده است و فرزندش بنام «عمرو» استاد اصمعي محسوب مي شده است (مجلسي، همان كتاب، ج 50، ص 5، پاورقي) .



10) ابن ابي دؤاد (بر وزن غراب) در زمان خلافت مامون، معتصم، واثق و متوكل عباسي، قاضي بغداد بوده است (مجلسي، همان كتاب، ص 5، پاورقي)



11) سوره مائده: آيه 5.



12) سوره مائده: آيه 5.



13) سوره جن: آيه 18.



14) مسجد (بكسر جيم: بر وزن مجلس، يا بفتح جيم: بر وزن مشعل، جمع آن مساجد) به معناي محل سجده است، و همان طور كه مسجدها و خانه خدا و مكاني كه پيشاني روي آن قرار مي گيرد، محل سجده هستند، خود پيشاني و شش عضو ديگر نيز كه با آنها سجده مي كنيم محل سجده محسوب مي شوند و به همين اعتبار در اين روايت «المساجد» به معناي هفت عضوي كه با آنها سجده مي شود، تفسير شده است. نيز در دو روايت ديگر از امام صادق-عليه السلام-در كتاب كافي و همچنين يك روايت در تفسير علي بن ابراهيم قمي «المساجد» به همين هفت عضو تفسير شده است. شيخ صدوق نيز در كتاب «فقيه » ، «المساجد» را به هفت عضو سجده تفسير نموده است. همين معنا را از «سعيد بن جبير» و «زجاج » و «فراء» نيز نقل كرده اند. ضمنا بايد توجه داشت كه اگر تفسير «المساجد» به هفت عضو ياد شده، جاي خدشه داشت، حتما فقهائي كه در مجلس معتصم حاضر و در صدد خرده گيري بر كلام امام بودند، اشكال مي كردند. بنا بر اين چون هيچ گونه اعتراضي از طرف فقهاي حاضر در مجلس ابراز نشد، معلوم مي شود به نظر آنان نيز «المساجد» به معناي هفت عضو سجده بوده و يا لااقل يكي از معاني آن محسوب مي شده است. (پيشواي نهم حضرت امام محمد تقي-عليه السلام-، مؤسسه در راه حق، ص 26-29، به نقل از: تفسير صافي، ج 2، ص 752-تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 440-تفسير مجمع البيان، ج 10، ص 372) .



15) پيشواي نهم... ، همان صفحات-طبرسي، مجمع البيان، شركة المعارف الاسلامية، 1379 ه. ق، ج 10، ص 372-عياشي، كتاب التفسير، تصحيح و تعليق: حاج سيد هاشم رسولي محلاتي

، قم، مطبعة علمية، ج 1، ص 320-سيد هاشم حسيني بحراني، البرهان في تفسير القرآن، قم، مطبوعاتي اسماعيليان، ج 1، ص 471-مجلسي، همان كتاب، ج 50، ص 1-5-قزويني، همان كتاب، ص 294-شيخ حر عاملي، وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج 18، ص 490 (ابواب حد السرقة، باب 4) .



16) در مورد اين ازدواج در صفحات آينده بحث خواهيم كرد.



17) علامه اميني در كتاب الغدير (ج 5، ص 321) مي نويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.



18) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16) .



19) علامه اميني اين حديث را از برساخته هاي «يحيي بن عنبسة » شمرده و غير قابل قبول مي داند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلكار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبي » نيز «يحيي بن عنبسه » را جاعل حديث و دغلكار و دروغگو مي داند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي مي كند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الكتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .



20) علامه اميني ثابت كرده است كه راويان اين حديث دروغگو بوده اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316) .



21) «و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح » (سوره احزاب: 7)



22) «الله يصطفي من الملائكة رسلا و من الناس » (سوره حج: 75)



23) «و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون » (سوره انفال: 33)



24) طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسي، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشي، سيد علي اكبر، خاندان وحي، چاپ اول، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1370 ه. ش، ص 98-100.



25) كشف الغمّه: ج 2 ، ص 344.